آغاز هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد و فعالشدن دوباره کانالهای میانجیگری میان تهران و واشینگتن، بار دیگر این پرسش را پیشروی سیاست خارجی ایران قرار داده است که آیا آنچه در نیویورک جریان دارد، میتواند مقدمهای برای خروج از بنبست باشد یا صرفا وقفهای دیپلماتیک در میانه یک منازعه فرسایشی است؟
پیشنهاد هفتروزه ایران
تماسهای چندساعته اخیر با میانجیگری قطر، انتقال شروط ایران و ارائه طرح هفتروزه برای توقف خصومتها، رفع محاصره و سپس بازگشایی تنگه هرمز، بدون تردید یک تحول مهم در سطح دیپلماتیک است. این تغییرات بارقه امید کمرمقی را هم پدید آورده، اما «مهمبودن» یک تماس، با «ثمربخشبودن» آن تفاوت دارد. واقعیت نخست این است که فضای موجود هنوز فاصله زیادی با آن نقطهای دارد که بتوان از آن با عنوان «مذاکرات جدی برای توافق» یاد کرد.
بیشتر بخوانید: دیدار پزشکیان با ایرانیان مقیم آمریکا در نیویورک
ایران شروط خود را روشن کرده است: توقف جنگ در همه جبههها، پایان محاصره دریایی و فشار اقتصادی، آزادسازی داراییهای مسدودشده و تضمین مسیر ایمن کشتیرانی، در برابر بازگشایی هرمز و بازگشت به مذاکرات هستهای قرار گرفته است. این چارچوب نشان میدهد تهران تلاش میکند مذاکره را از موضع صرفا واکنشی خارج و برای آن یک نقشه راه مشخص تعریف کند.
توازن نیروهای سیاسی
در داخل ایران، واکنشهای تند شماری از چهرهها و جریانهای سیاسی به تماس عباس عراقچی با نمایندگان آمریکا نشان داد که اصل مذاکره همچنان موضوعی مناقشهبرانگیز است. در عین حال، روایت رسمی وزارت خارجه بر این است که شروط ایران از طریق میانجیها منتقل شده و چارچوب مواضع تهران تغییر نکرده است. گزارشهای منتشرشده درباره اختلاف دیدگاهها در تهران نیز نشان میدهد حتی درباره نحوه تعریف همین تماسها چه در قالب مذاکره یا انتقال پیام حساسیت سیاسی بالاست.
این وضعیت یک هشدار مهم در خود دارد که اگر مخالفان مذاکره از موافقان آن در میدان سیاسی دست بالاتری داشته باشند، دیپلماسی پیش از آنکه در برابر طرف خارجی با مانع مواجه شود، ممکن است در داخل فرسوده شود. مذاکره بدون اجماع حداقلی درباره هدف، حدود اختیار، خطوط قرمز و سازوکار تضمین، بهسرعت به موضوعی برای منازعه داخلی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، مذاکرهای که صرفا برای اثبات امکان مذاکره انجام شود، نه الزاما به توافق منتهی میشود و نه میتواند هزینههای یک جنگ طولانی را کاهش دهد. از این منظر، «گرگومیش نیویورک» تعبیر دقیقی برای شرایط کنونی است؛ زیرا این روزها پنجره دیپلماسی باز شده است، اما هنوز نور کافی برای دیدن مقصد وجود ندارد.
در این فضا، میانجیها در تلاشاند مسیر گفتوگو را زنده نگه دارند و حتی گزارشهایی درباره تلاش برای انتقال روند به عمان منتشر شده است. از سوی دیگر، واشینگتن همچنان گزینه فشار و اقدام نظامی را از روی میز برنداشته است و برخی متحدان منطقهای آمریکا نیز خواهان تداوم فشار بر تهران هستند. بنابراین نباید در ارزیابی وضعیت، یک خطای محاسباتی دیگر تکرار شود؛ نه میتوان مذاکره را معادل تسلیم دانست و نه صرف مذاکره را معادل پیروزی دیپلماسی.
چالشهای پیش رو و آینده مذاکرات
توافق هفتروزه تهران اهمیت دارد زیرا میکوشد میان توقف جنگ، رفع فشار و بازگشت به میز مذاکرات یک رابطه مرحلهبندیشده برقرار کند. با این حال، مسئله اساسی همچنان تضمین اجرای تعهدات طرف آمریکایی است؛ موضوعی که تجربه توافقهای پیشین، آن را به یکی از دشوارترین مسائل تبدیل کرده است.
واشینگتن از یک طرف از مذاکره سخن میگوید و از طرف دیگر فشار اقتصادی، محاصره و تهدید نظامی را به عنوان اهرم حفظ کرده است. بنابراین خطر اصلی برای تهران آن نیست که «چرا مذاکره میکند»؛ پرسش مهمتر این است که با چه هدفی، با چه تضمینی و با چه معماریای مذاکره میکند. اگر مذاکرات صرفا به یک روند رفتوبرگشتی از پیامها تبدیل شود، بدون آنکه سازوکار روشن برای توقف جنگ، رفع محاصره، رفع تحریمها، تضمین عدم تکرار حملات و تعیینتکلیف پرونده هستهای وجود داشته باشد، احتمالا حاصل آن بیش از آنکه گشایش باشد، خریدن زمان خواهد بود.
در سوی مقابل نیز فرض قطعی اینکه پس از انتخابات میاندورهای آمریکا حتما جنگ دوباره آغاز خواهد شد نیازمند احتیاط است. این احتمال در محاسبات سیاسی تهران اهمیت دارد، اما هنوز یک واقعیت قطعی نیست. بنابراین آنچه را در نیویورک رخ داده، نه باید کوچک شمرد و نه بزرگنمایی کرد. مهم آن است که ایران در این فضای گرگومیش، نه گرفتار خوشبینی دیپلماتیک شود و نه در دام بدبینی مطلق بیفتد.
بیشتر بخوانید: ممنوعیت تردد موتورسیکلتها در محورهای کرج-چالوس و هراز · رئیسجمهوری اسلامی ایران بر گسترش همکاریها با پاکستان تأکید کرد




