جامعه برای نوزایی و ترمیم، باید ابتدا به این باور برسد که میتواند بر سرنوشت خود اثر بگذارد. اینکه نقد میتواند تصمیمی را اصلاح کند و هشدار میتواند مسیر خطایی را متوقف کند، از اهمیت بالایی برخوردار است. اما وقتی هشدارها بیپاسخ میمانند و تلاشها به نتیجه نمیرسد، این باور بهتدریج فرسوده میشود و ناامیدی در میان نخبگان و مردم گسترش پیدا میکند.
تغییر از کنش به انتظار
انسان ابتدا میپرسد «چه میتوان کرد؟»، اما وقتی بارها هشدار میدهد و نتیجهای نمیبیند، این سؤال به «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» تغییر میکند. آینده به رویدادی تبدیل میشود که باید منتظر وقوعش ماند. در این شرایط، افراد به جای تأثیرگذاری بر آینده، به اتفاقات مبهم چشم میدوزند و انتظار دارند که شرایط بهطور خودبهخود تغییر کند.
بیشتر بخوانید: ترامپ: ازسرگیری حملات علیه ایران ممکن است
این بیاثری از یک احساس فردی فراتر رفته و به یک وضعیت اجتماعی تبدیل میشود. برای مثال، تغییر یا عدم تغییر در مدیریت رسانه ملی ممکن است بهخودیخود مهم نباشد، اما معنای اجتماعی آن میتواند فراتر از خود تصمیم باشد. وقتی کارشناسان بارها درباره یک وضعیت هشدار میدهند و هیچ نشانهای از توجه به این نقدها دیده نمیشود، این تصور شکل میگیرد که صدای کارشناسی شنیده نمیشود.
مقاومت در برابر تغییر
در چنین شرایطی، حتی یک تصمیم مدیریتی معمولی هم میتواند به نشانهای از بیاثربودن تعبیر شود. وقتی احساس بیاثری گسترش پیدا کند، آینده آرامآرام از قلمرو «کنش» به قلمرو «انتظار» منتقل میشود. جامعه بهجای پرسش «چه باید کرد؟»، بیشتر منتظر میماند ببیند چه اتفاقی خواهد افتاد.
نقش عوامل خارجی نیز در این وضعیت نباید نادیده گرفته شود. قدرتهای بزرگ بر اساس منافع خود بر سرنوشت دیگر کشورها اثر میگذارند و اگر نقش بیرونی آنقدر پررنگ شود که توان و مسئولیت خودمان در ساختن آینده به حاشیه برود، مشکلات افزایش مییابد. در این حالت، فراموش میکنیم که بخشی از آینده، به تصمیمها و عملکرد خود ما بستگی دارد.
چرا چنین احساسی شکل میگیرد؟ بخشی از پاسخ در ساختار تصمیمگیری نهفته است. اگرچه سیستم حکمرانی ممکن است در سخن از تغییر استقبال کند، لزوماً به تغییرات جدی و پرهزینه تمایل ندارد. تغییر واقعی، سیاستها، منافع و موقعیتهای تثبیتشده را جابهجا میکند و وضع موجود، حتی اگر رضایتبخش نباشد، معمولاً ذینفعانی دارد که از ادامه آن سود میبرند.
این وضعیت ممکن است به ایجاد راهحلهای ظاهری منجر شود که در واقع به مسئله اصلی نمیپردازند. این راهحلهای توهمی ممکن است منطقی و جذاب به نظر برسند، اما اساساً تنها نشانههای مسئله را دور میزنند. طولانی شدن این چرخه میتواند آثار اجتماعی عمیقی داشته باشد و اعتماد به امکان اصلاح را در جامعه کاهش دهد.
جامعه بیش از هر چیز به تجربههای کوچک اما واقعی نیاز دارد. باید دوباره بتواند ببیند که گفتوگو و نقد میتواند نتیجه بخش باشد. مسئله امروز بازگرداندن احساس امکان تغییر به جامعه است و این کار تنها با تغییرات واقعی میسر میشود.
بیشتر بخوانید: بنیامین نتانیاهو به امارات سفر کرد · معاون استاندار البرز: گفتوگوی عالمانه با دانشجویان باید تقویت شود




