محمدجواد غلامرضاکاشی در کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» میکوشد نقطه عزیمت سیاست را جابهجا کند: از سیاست بهمثابه نزاع مدعیان قدرت و تصرف رأس هرم، به سیاست بهمثابه آشکارکردن و تقویت امکانهای باهمزیستن در متن زندگی روزمره.
تغییر در مفهوم سیاست
این جابهجایی، در زمانهای که بخش مهمی از زبان سیاسی ما همچنان دولتمحور و معطوف به تصرف قدرت است، واجد بصیرتی مهم است. کاشی میخواهد نشان دهد که «جوهر حیات سیاسی در نسبتهای همعرضی من و تو شکل میگیرد و سویههای عمودی همواره وجه ثانوی دارند» و «اگر جوهر سیاست قدرت است، قدرت در همان شبکه روابط همعرضی متولد میشود». دولت، قانون و نهاد از میان نمیروند، اما دیگر سرچشمه نخستین سیاست تلقی نمیشوند.
بیشتر بخوانید: مارکو روبیو از هیئت ایرانی خواست آمریکا را ترک کند
احداث خانه به عنوان استعاره
استعاره محوری کتاب، «احداث خانه» است. سیاست از نظر کاشی باید از تجربه بیخانمانی انسان مدرن آغاز کند: «سیاست بهمثابه احداث خانه از نقطه عزیمت درد بیخانمانی آغاز میکند تا به یک فراخوان جمعی برای ساختن خانه بینجامد». این خانه قرار نیست بازگشت به کلی ازدسترفته یا احیای هویتی یکپارچه باشد. کاشی خود تأکید دارد که «جامعه مدرن تمامیتی ندارد تا بتواند متولی آن شود. تمامیت یک خواست است نه واقعیت». اهمیت کتاب در همین فاصلهگیری از سودای تمامیت است.
اما پرسش انتقادی درست از همینجا آغاز میشود. اگر جامعه دیگر کلی یکپارچه نیست و اگر سیاست باید از کثرت جهانهای واقعی زندگی آغاز کند، چگونه از این کثرت به «جهان مشترک» میرسیم؟ آیا کافی است جهانهای متکثر موجود یکدیگر را به رسمیت بشناسند، از تعرض به قلمرو یکدیگر پرهیز کنند و قواعدی برای همزیستی بیابند؟ یا خلق جهان مشترک مستلزم گامی بیش از تنظیم روابط میان قلمروهایی است که هویت، منابع و مرزهایشان پیشاپیش شکل گرفته است؟
خلق جهان مشترک در معنای قویتر، مطالبه بیشتری دارد. در این سطح، جهان مشترک صرفا فضای خالی میان جهانهای ازپیشموجود نیست؛ خود باید حاصل فرایندی باشد که در آن نهفقط روابط میان جهانها، بلکه حدود آنها، مناسبات قدرت و قواعد تعیین امر مشترک بتوانند موضوع منازعه و بازنگری قرار گیرند.
بیشتر بخوانید: سخنگوی وزارت آموزش و پرورش: استعفای معلمان شایعه است · نامزدهای جمهوریخواه در حال حذف تصاویر ترامپ از کمپینهای انتخاباتی




