اول اردیبهشتماه سال ۱۳۵۸، تهران. نیر خانم با پاهای ورمکرده و خسته از درد جانکاه آرتروز از خانه بیرون آمد. هرچقدر دکتر اصرار کرده بود که از راه رفتن، بهخصوص در بیرون از خانه، پرهیز کند، اما فایدهای نداشت. او تصمیم گرفته بود که در این روز خاص، به دنبال عشق و انتقام باشد.
خود را در آغوش عشق بیابید
نیر عظمی، بانوی مترجم، نهتنها زنی است که با مشکلات جسمی خود دست و پنجه نرم میکند، بلکه او نیز در دنیای پیچیده روابط انسانی و احساسات عمیق غوطهور است. او که به خاطر عشقش به شاهزاده، زندگیاش را تغییر داده بود، اکنون در پی فرصتی است که به او اجازه دهد تا انتقام را بهدست آورد.
در این روز، نیر با خاطراتی تلخ و شیرین از عشق خود به شاهزاده، به سمت محل ملاقات میرود. عشق او به شاهزاده نه تنها او را به سمت این ملاقات کشانده، بلکه بهنوعی وی را به سمت انتقام نیز سوق میدهد. او میخواهد نشان دهد که عشقش فراموش نشده و حالا زمان آن رسیده که در برابر آنچه که به او و عشقش آسیب زده، ایستادگی کند.
انتقام، عشق و درد
نیر عظمی با تمام دردها و رنجهایی که بر دوش دارد، در تلاش است تا در این روز خاص، با شاهزاده دیدار کند و نشان دهد که عشقش هنوز زنده است. در حالی که او به سمت محل قرار میرود، احساسات متناقضی او را دربر میگیرد؛ هم اشتیاق و هم ترس از آنچه ممکن است در این ملاقات پیش آید.
آیا نیر میتواند عشق را احیا کند و انتقام خود را بگیرد؟ آیا شاهزاده نیز به یاد عشق قدیمیاش خواهد بود؟ زمان به زودی پاسخ این سوالات را خواهد داد. او ثابت کرده است که عشق و انتقام دو روی یک سکهاند و هر دو میتوانند زندگی یک نفر را تحت تأثیر قرار دهند.




