جنگ همواره با خود درد و رنج به همراه دارد، اما کشته شدن تعداد زیادی از دانشآموزان یک مدرسه در این مناقشه، به راستی قابل پذیرش نیست. در دنیایی که مرگ هیچگونه مرزی نمیشناسد، اما موشکباران یک مدرسه که هیچ نقشی در جنگ و نزاع ندارد، سوالاتی را در ذهن ایجاد میکند.
چهره زشت جنگ
جنگها نه تنها زندگی و آینده افراد را نابود میکنند، بلکه به آسیبپذیرترین قشر جامعه، یعنی کودکان، آسیب میزنند. جواد سرتکزاده، معلمی که بر روی نیمکتهای خالی دانشآموزانش نشسته، حالا شاهد فقدان همکاران و شاگردانش است. این فاجعه بهخوبی نشان میدهد که جنگ چگونه میتواند انسانیت را به چالش بکشد.
سرتکزاده در پی این حادثه، به سادگی و با درد و اندوه به یاد میآورد که چگونه دانشآموزانش با رویاها و آرزوهای بزرگ به مدرسه میآمدند. آیا اکنون این آرزوها در آتش جنگ سوخته است؟
سوالات بدون پاسخ
این فاجعه نه تنها قلب والدین را میشکند، بلکه سوالاتی را در مورد مسئولیتپذیری و اخلاق در جنگ به وجود میآورد. آیا زمان آن نرسیده است که جامعه جهانی نسبت به چنین فجایعی واکنش نشان دهد و اقدامات مؤثری در راستای جلوگیری از اینگونه حملات انجام دهد؟
با توجه به اینکه جنگها بهطور مداوم در حال تغییر و تحولات هستند، باید از خود بپرسیم که آیا ما به عنوان بشر، مسئولیت جلوگیری از این فجایع را بر عهده داریم یا خیر؟ جواد سرتکزاده و دانشآموزانش بهعنوان نمادهایی از بیگناهی در دل جنگ، باید مورد توجه قرار گیرند.




