حمید کردبچه-صاحبنظر حوزه اقتصاد دیجیتال، در سخنانی تأکید کرد که ممکن است مهمترین سوءتفاهم ما درباره هوش مصنوعی این باشد که تصور کنیم هرچه بیشتر از آن استفاده کنیم، حتما ثروتمندتر میشویم. این دو اتفاق لزوماً همزمان رخ نمیدهند.
افزایش بهرهوری و چالشهای اقتصادی
هوش مصنوعی میتواند هزینه یک بنگاه اقتصادی را کاهش دهد، تولید یک کارخانه را بالا ببرد، خطای یک شرکت تولیدی خدماتی را کم کند یا فرایندی اداری را که چند روز طول میکشید، در چند دقیقه انجام دهد. همه اینها افزایش بهرهوری است، اما هنوز پاسخ این سؤال نیست که این بهرهوری چگونه به ثروت تبدیل میشود و این ثروت در کجا باقی میماند. اگر این اتفاق نیفتد، بخشی از ظرفیت ایجادشده ممکن است صرفاً به کاهش هزینه و افزایش سود کوتاهمدت محدود شود.
بیشتر بخوانید: محمدعلی رضایی: گل محمدی در تنگنای تولید و بازار
مالکیت فناوری و تأثیر آن بر اقتصاد
کردبچه به این نکته اشاره کرد که صاحب این فناوری کیست؟ شرکتی ممکن است با استفاده از یک مدل هوش مصنوعی خارجی، بهرهوری خود را بالا ببرد. این اتفاق میتواند کاملاً عقلانی و اقتصادی باشد. اما اگر مدل، زیرساخت پردازشی، نرمافزار و خدمات اصلی در اختیار شرکتهای خارجی باشد، بخشی از ارزش اقتصادی زنجیره نیز خارج از کشور شکل میگیرد. اینجاست که تفاوت میان «استفاده از هوش مصنوعی» و «ساختن اقتصاد هوش مصنوعی» آشکار میشود.
اقتصاد ما امروز دیگر در نقطهای نیست که بخواهد درباره ضرورت ورود به هوش مصنوعی تصمیم بگیرد. قانون برنامه هفتم و سند ملی هوش مصنوعی، مسیر کلی توسعه این فناوری را تا حد زیادی مشخص کردهاند. مسئله دشوارتر از تدوین سند آغاز میشود: چگونه فناوری را از سطح پروژه و برنامه به سطح بنگاه، محصول، بازار و صادرات منتقل کنیم؟ این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا اقتصاد ایران تجربه طولانی از فاصله میان سیاست و نتیجه دارد.
برای هوش مصنوعی نباید دوباره همین مسیر را طی کرد. موفقیت را نمیتوان با تعداد پروژهها و سامانهها اندازه گرفت. باید دید یک کارخانه با استفاده از هوش مصنوعی چه میزان تولید بیشتری ایجاد کرده، یک بنگاه اقتصادی چه محصول تازهای ساخته، یک شرکت تولیدی خدماتی چه بازار جدیدی به دست آورده و یک شرکت فناوری چه میزان درآمد و صادرات جدید ایجاد کرده است.
فناوری زمانی به اقتصاد تبدیل میشود که از داخل یک سازمان بیرون بیاید و در زنجیره ارزش حرکت کند. در این میان، نقش دولت نیز باید دقیقتر تعریف شود. دولت قرار نیست مالک همه مدلها و مراکز پردازش باشد. مهمتر از آن، نباید جای بازار را بگیرد. نقش دولت فراهمکردن زیرساخت، تنظیم قواعد رقابت، تسهیل دسترسی به داده، تأمین مالی نوآوری و ایجاد امکان شکلگیری تقاضاست.
اگر مسائل واقعی کشور -از انرژی و حملونقل تا سلامت، خدمات مالی و خدمات عمومی- در فضایی رقابتی به شرکتها سپرده شود و خرید براساس نتیجه انجام شود، مسئله واقعی میتواند به بازار واقعی تبدیل شود. اما اگر این تقاضا بدون رقابت و شفافیت توزیع شود، ممکن است بهجای صنعت هوش مصنوعی، فقط مجموعهای از پیمانکاران بزرگ و کوچک شکل بگیرد.
ایران میتواند از فناوری جهانی استفاده کند و همزمان در لایههایی که برایش مزیت ایجاد میکند، محصول، خدمت و دانش تخصصی بسازد. در اینجا داده، شناخت بازار، تخصص صنعتی، طراحی محصول و دسترسی به مشتری میتوانند به اندازه خود مدل هوش مصنوعی ارزش اقتصادی داشته باشند. بنابراین شاید پرسش درست درباره آینده هوش مصنوعی ایران این نباشد که «چند مدل ساختهایم؟».
سؤال این است که چند کسبوکار جدید ساختهایم؟ چه میزان سرمایه جدید وارد اقتصاد شده؟ چه محصولاتی متولد شدهاند؟ چه بازارهایی به دست آمدهاند؟ و چه مقدار از ارزش ایجادشده در داخل کشور باقی مانده است؟
این تغییر نگاه مهم است. چون ممکن است چند سال دیگر تقریباً همه بنگاههای ایرانی از هوش مصنوعی استفاده کنند و اقتصاد کشور نیز بهطور محسوسی بهرهورتر شود، اما اگر بخش مهمی از زنجیره ارزش در اختیار دیگران باشد، افزایش بهرهوری الزاما به افزایش متناسب ثروت ملی منجر نخواهد شد. در اقتصاد آینده، مزیت فقط داشتن فناوری نیست؛ توانایی تبدیل فناوری به ارزش اقتصادی است.
کشوری که این تبدیل را بهتر انجام دهد، از هوش مصنوعی نه فقط برای ارزانتر و سریعتر کارکردن، بلکه برای ساختن شرکتهای جدید، بازارهای تازه و منابع جدید رشد استفاده خواهد کرد. و شاید مسئله اصلی ایران نیز همین باشد: هوش مصنوعی را وارد اقتصاد کنیم، یا اقتصاد را وارد زنجیره ارزش هوش مصنوعی؟
بیشتر بخوانید: ۱۵۰ هکتار از اراضی گلوگاه زیر کشت گیاهان دارویی رفت · حمید ضیاییپرور: تولید اخبار جعلی تکنیکی در جنگ رسانهای است




