مهدی ملکمحمد، روانشناس، مهر امسال را برای بسیاری از خانوادهها شبیه مهرهای قبل نمیداند. او توضیح میدهد که دانشآموزان سال گذشته تحصیلی را در شرایطی گذراندند که جنگ و ابهام، شکل عادی زندگی را به هم ریخته بود. مدارس پس از نهم اسفند غیرحضوری شدند و دانشآموزان بسیاری از پایهها حتی در زمان امتحانات خرداد هم در مدرسه حضور نیافتند. حالا دوباره قرار است مدرسهها بهصورت حضوری باز شوند و وزارت آموزشوپرورش بارها بر آمادگی برای این بازگشایی تأکید کرده است.
چالشهای بازگشایی مدارس
وزیر آموزشوپرورش نیز در روزهای اخیر گفته است: «امروز اولین وظیفه ما بازگشایی آرام، بیدغدغه و حضوری مدارس است که تمام برنامههای لازم در این حوزه انجام شده است». این تأکید قابل فهم است، زیرا مدرسه باید باز شود و آموزش حضوری اهمیت زیادی دارد. اما در کنار این حرف، یک سؤال روانشناختی هم وجود دارد: آیا وقتی میگوییم بازگشایی باید «بیدغدغه» باشد، واقعاً میتوان دغدغه را با برنامهریزی اداری از بین برد؟
بیشتر بخوانید: علیرضا دقیقی: چالشهای اخلاقی جعبه سیاه در نظام قضائی
مسئله اینجاست که بیرون از مدرسه هنوز قطعیت و آرامشی که برای یک شروع معمولی سال تحصیلی لازم است، وجود ندارد. محاصره دریایی، تنشهای موجود در تنگه هرمز، تهدیدات مکرر رهبران آمریکا و رژیم اسرائیل، تحریمهای اقتصادی و خبرهای پیدرپی درباره آینده، بسیاری از خانوادهها را در وضعیتی قرار داده که پیشبینی چند ماه آینده آسان نباشد. برای سیاستمدارها اینها موضوعاتی درباره امنیت ملی، مذاکره و روابط بینالملل است اما برای یک خانواده، بخشی از این ماجرا معنای سادهتری دارد: آیندهمان چه میشود؟
احساس عدم اطمینان در کودکان
دانشآموز لازم نیست اخبار سیاسی را دنبال کند تا فقدان اطمینان را بفهمد. کافی است تغییر رفتار بزرگترها را ببیند؛ موبایلهایی که بیشتر چک میشوند، نگرانی درباره قیمتها و جملههایی که وسط صحبت ناگهان قطع میشوند. بچهها خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنیم فضای روانی خانه را میفهمند. اسم این وضعیت را از منظر روانشناختی میتوان فقدان اطمینان گذاشت؛ اما برای کودکان و نوجوانان، نااطمینانی یک اصطلاح روانشناختی نیست، بلکه به این معنی است که نمیداند چند ماه دیگر چه خواهد شد و آیا دوباره چیزی قرار است برنامه زندگیاش را به هم بزند یا نه.
مدرسه امن باید جایی باشد که دانشآموز بتواند چند ساعت از نگرانیهای بیرون فاصله بگیرد؛ با دوستانش حرف بزند، بازی کند، سؤال بپرسد، چیزی یاد بگیرد و احساس کند دنیا، دستکم در همین چند ساعت، نظم قابلفهمی دارد. این مسئله مهم است که دانشآموزان امسال فقط با چند ماه عقبافتادگی آموزشی وارد مدرسه نشدهاند، بلکه ممکن است اضطراب، بیثباتی و تجربه گسست را هم با خودشان آورده باشند.
اگر اینها را نبینیم، ممکن است اولین واکنشمان این باشد که برنامه درسی را فشردهتر کنیم: تکلیف بیشتر، آزمون بیشتر، کلاس تقویتی بیشتر و تأکید بیشتر بر اینکه «باید عقبماندگیات را جبران کنی». اما آیا واقعاً چیزی که یک دانشآموز مضطرب به آن نیاز دارد، فشار بیشتر است؟
آموزش مهم است اما یادگیری فقط با اضافهکردن ساعت درس اتفاق نمیافتد. ذهنی که مدام درگیر نگرانی و ارزیابی خطر است، بخشی از توان خود را صرف همین نگرانی میکند. بنابراین انتظار نمیرود که چنین دانشآموزی مانند دانشآموزی که احساس امنیت و ثبات دارد، روی درس تمرکز کند.
مدرسه نمیتواند جنگ را متوقف کند، فشار اقتصادی را از بین ببرد یا آینده را تعیین کند. اما میتواند برای کودک و نوجوان، بخشی از زندگی را دوباره قابل پیشبینی کند. اینجا شاید معنای واقعی «بازگشایی بیدغدغه» روشنتر شود. بیدغدغهبودن را نمیتوان فقط با آمادهبودن کلاسها، کتابها و نیروی انسانی ایجاد کرد. اینها کافی نیستند. دانشآموز باید احساس کند مدرسه جایی است که در آن میتواند برای چند ساعت از بار نگرانیهای بیرون فاصله بگیرد.
بیشتر بخوانید: تجمعات شبانه: تحلیل دلایل کاهش مشارکت مردم · چگونه از تنها بودن لذت ببریم




